ميرزا خانلرخان

106

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

سيزده هزار خريدم ، روانهء منزل جناب متولىباشى شدم ، براى روضه . در بين راه در بالا خيابان قريب به چوب‌بست ، خانه‌هاى عماد الملك بود ، رفتم تماشا كردم . حياطى كه سيد متولى منزل داشت ديدم . بدمنزلى نيست . اگر در مراجعت از تربت در مشهد زياد توقف شود ، آنجا خواهم رفت . خلاصه مجلس روضهء متولىباشى رفتم . تا بعد از مغرب مجلس طول كشيد . وقت آمدن ، جناب متولى باشى باز اظهار تفقد فرمودند كه تا زمان حركت به تربت ، هرروزه مىخواهم شما را ببينم و هرحكمى برسد ، آنچه مرا خوشنود كند خبر بدهيد . گفتم : البته به عرض مىرسانم . آمدم به منزل . ديدم ميرزا خاور كنار بخارى نشسته زمزمه مىكند . معلوم شد آوازكى هم دارد . نماز كرده ، دعاى علقمه را خواندم . مشغول شدم به نوشتن روزنامه . خاور دستى زير چونه زده فكر مىكند . روز سه‌شنبهء بيست و دوم . صبح برخاسته ، حمام رفتم . بيرون آمدم . در منزل ساعتى بودم . بعد وعدهء منزل كوچك ميرزا . مدتى نشستم . بعد رفتم به ارك خدمت سركار و الا رسيدم . احوالپرسى فرمودند . تلگراف حضرت اجل را دادم ملاحظه فرمودند . قريب به ظهر مراجعت به منزل نهار خوردم . قدرى پهلوى كرسى كه خاور ترتيب كرده بود ، دراز كشيده ، عصر رفتم منزل ميرزا محمد خان كاشى به بازديد . رجبعلى بيك تفنگدار سركار و الا كه با من سابقه داشت ، آنجا پيدا شد . اظهار حقوق سابق كرد ، رفت . شفيع بيك چاپار را كه گفتند براى من كاغذ دارد ، پيدا كرده ، آورد . كاغذى از شاهزاده « 1 » خانم داشت ، مشعر بر سلامتى احوال بچها . آنجا چاى خورده مقارن غروب آمدم به صحن مقدس . منزل رستم خان وضو ساختم . عبد الحسين خان آنجا بود . شيشهء مركب را از او گرفتم . به حرم مشرف شده ، نماز و زيارت كرده ، الان كه دو ساعتى شب است به منزل آمده‌ام . ميرزا خاورى بخارى را آتش كرده ، منتظر است كه من از تحرير فارغ شوم ، چونه بزند .

--> ( 1 ) - شاهزاده بىبى جهان خانم عيال ميرزا خانلر خان .